ايــــ ــــ ــــن بار...

زنبورها را مجبور كرده ايم
از گلــــهاي سمي عسل بياورند
وگنجشكي كه سالها
بر سيم برق نشسته
از شاخه هاي درخت مي ترسد !
بامن بگو چگونه بخندم ؟
هنگامي كه دور لب هايم را
مين گذاري كرده اند
ما كاشفان كوچه هاي بن بستيم
حرفـــــــــــــــــــــــــــ هاي خسته اي داريم
اين بار
پيامبري بفرست كه تنها ، گوش كند

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط پروانگــــی
|
من می توانم ...