اگر پــايـ ــ ــيز بودم....


کــاش چون پــاييز بودم ، کــاش چون پــاييز بودم
کاش چون پــاييز خاموش و ملال انگيز بــودم
برگهــاي آرزوهايم يکايک زرد ميشـد
آفتاب ديدگانــم سرد ميشد
آسمــان سينـــ ه ام پر درد مــي شد
ناگهــان طوفان ِاندوهي بـــ ه جانم چنگ ميزد
اشکهــايم همچو باران
دامنم را رنگ مـــي زد
وَه ، چـــ ه زيبا بود اگر پــاييز بودم
وحشي و پر شــور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من مي خواند ، شعري آسمانـــي
در کنار قلب عاشق شعلـــ ه ميزد
در شــرار آتش دردي نهـــاني
نغمه من ...
همچــو آواي نسيم پر شکستـــ ه
عطر ِغم مـــي ريخت بر دلهــاي خستـــ ه
پيش ِرويم
چــهره تلخ زمستاني جوانـــي
پشت ِسر
آشوب تابستان عشقــي ناگهاني
سينـــ ه ام
منزلگـــ ه اندوه و درد و بدگمانــي
کــاش چون پــاييز بودم ، کــاش چون پــاييز بودم
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

هيچكــ‌ ــ ــس ...

 

وقتی کـــ ه زندگی من
هيــچ چيز نبود
هيــچ چيز بـــ ه جز تيک تاکِ ساعت ديــواری ،
دريــافتم 
بـايد ، بـايد ، بـايد
ديوانـــ ه وار دوست بدارم

کسی را کـــ ه مثل هيچکس نيست

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

پري كوچك غمگـــ ـــ ـــين...


من پري كوچك غمگيني را مي شناسم

كه در اقيانوسي مسكن دارد

و دلش را در يك ني لبك چوبين

مي نوازد آرام آرام

پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد

و

سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

در كوچه بــــ ـــ‌ ـــاد مي آيد...

در كوچه باد مي آيد

اين ابتداي ويراني است

آن روز هم كه دستهاي تو ويران شدند،باد مي آمد

ستاره هاي عزيز

ستاره هاي مقوايي عزيز

وقتي در آسمان دروغ وزيدن مي گيرد

ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سرشكسته پناه آورد؟

ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم

و آنگــ ــــ ـــاه

خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد كرد

من سردم است

من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

مي دانم...


دست هايم را

در باغچه مي كارم

سبز خواهم شد

مي دانم

مي دانم

مي دانم

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

بــــــــــوســـــ ه


در دو چشمش گناه مي خنديد

بر رخش نور مــــاه مي خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئي بي پناه مي خنديد

شرمناك و پر از نيازي گنگ

با نگاهي كه رنگ مستــــــي داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت

بايد از عشـــــ ـــق حاصلي برداشت

سايه ئي روي سايـــه ئي خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفســــي روي گونه ئي لغزيد

بوسه ئي شعـــله زد ميان دو لب

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

پــــرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

تصاویر زیباسازی نایت اسکین