مي ايستدروبروي پنجره...

مي گذارد مرگ از دهانش پايين برود

بچرخد در سرسراي سينه اش

شير خون را باز بگذارد،

يادش برود...

مي ايستد روبروي آسمان

دست مي كشد به مـــــوهايش

مي گويد:

پريــ ـــ ـــدن ، ربطي به بال ندارد

قلــ ♥ ـــب مي خواهد

تصاویر زیباسازی نایت اسکین