انتظـ ـار...

...انتظـ
ـار...
امروز
خــودم را
آراستـــ
ه ام
گفتي
کـــ ه ظهر مــي آيي
و
مــن يادم رفت بپرســم
بـــ
ه افق ِتـ ــ ـو يا مــ ــن ؟
و
تو يادت رفت بگــويي
فـــردا
يا روزي ديـــگر ؟
چـــ
ه فرقــي مي کند ؟
خــودم
را آراستـــ ه ام
عــطر
زده و منتظـــر
با
لباســي کـــ ه خودت تنــم کرده اي

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط پروانگــــی
|
من می توانم ...